سرگرمی طنزنامه > طنزنامه - جزئيات اخبار
طنزهای روزگار
انیشتین و راننده اش

آلبرت انیشتین فیزیکدان و دانشمند دوران معاصر و ارائه کننده فرضیه نسبیت که باعث دگرگونی و تغییرات قوانین فیزیک شد ، معرف حضورتان می باشد.
این دانشمند معروف وقتی احساس کرد اوضاع آلمان در آینده ای نزدیک تغییر خواهد کرد و سرنوشت تازه ای برای کشورش رقم خواهد خورد ، به تبعید خود خواسته مبادرت کرد و ابتدا به سوئیس و سپس به آمریکا مهاجرت کرد تا بتواند از امکانات لازم برای ادامه تحقیقات خود استفاده کند ، انیشتین هنگام مهاجرت به آمریکا چهره ای معمولی داشت و تصاویر وی با موهای بلند و چهره و صورتی متمایز از دیگران به اواخر عمرش مربوط می شود .
این دانشمند بزرگ در عین حال هنگام ورود به آمریکا هنوز آوازه اش عالمگیر نشده بود و بیشتر در محافل علمی و دانشگاهی شهرت زیادی داشت .
انیشتین راننده ای داشت که برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت و این راننده نه تنها خودرو را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی های علمی انیشتین در میان شنوندگان حضور داشت بطوری که تا حدودی به مباحث انیشتین تسلط یافته بود .
یک روز انیشتین در حالیکه با خودرو و راننده خود عازم یکی از دانشگاههای آمریکا در غرب میانه ( مید وست ) این کشور بود ، ناگهان خمیازه ای طولانی کشید و با صدایی بلندتر از معمول به راننده خود که مونس همیشگی اش بود گفت : " خیلی احساس خستگی می کند ."
راننده چون این بشنید پیشنهاد کرد که آنها جایشان را عوض کنند و به جای انیشتین ، وی سخنرانی کند چرا که انیشتین تنها در یک دانشگاه در ایالت " نیوجرسی " در شرق آمریکا تدریس می کرد و در دانشگاهی که در حوالی غرب آمریکا ، سخنرانی داشت کمتر کسی با چهره اش آشنایی داشت و طبعا نمی توانستند انیشتین را از راننده اش تشخیص دهند.
همانطور که گفته شد در آن زمان انیشتین چهره ای متمایز از دیگران نداشت و در عین حال هنوز شبکه های تلویزیونی به وجود نیامده بود و تصاویر انیشتین تنها در برخی مطبوعات آمریکا و بیشتر در شرق این کشور منتشر شده بود .
انیشتین پیشنهاد راننده اش را پذیرفت اما به راننده یاد آور شد " سخنرانی را ممکن است از پس آن بربیایی اما اگر دانشجویان پس از سخنرانی پرسش هایی را درباره قوانین تازه فیزیک و مسائل پیچیده آن مطرح کنند چه خواهی کرد .؟ "
از این رو انیشتین با وجود پذیرش ایراد سخنرانی راننده بجای وی ، کمی شک و تردید در دل داشت و بهر حال سخنرانی راننده به نحو عالی انجام شد و پیش بینی انیشتین درست از آب در آمد و تحقق یافت چرا که دانشجویان در پایان سخنرانی شروع به مطرح کردن پرسش های گوناگون کردند .
راننده با هوش در این شرایط خود را نباخت و گفت : " آقایان اساتید محترم و دانشجویان عزیز سخنرانی طولانی قدری باعث خستگی من شده و از طرف دیگر سووالات مطرح شده شما به قدری ساده و واضح هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ دهد ."
آنگاه این راننده با هوش از انیشتین که در میان حضار نشسته بود دعوت کرد که پشت تریبو بیاید و به این سووالات پاسخ دهد و انیشتین از جای برخاست و به راحتی به تمام پرسش های مطرح شده پاسخ داد و همه را غرق در شگفتی کرد .!!!

خودکشی شیرین
خیاطی بسیار خسیس شاگردی بسیار باهوش داشت و روزی مردی به دکان خیاطی آمد و کوزه ای عسل در دست داشت خیاط چون این مرد را دید شاگرد خود را به دنبال کاری فرستاد تا شاهد معامله وی با عسل فروش نباشد .
آن مرد به خیاط گفت : این هم عسلی است که سفارش داده بودی خالص و بهترین عسلی که در تمام عمر چشیده ای ، خیاط پس از چانه زدن فراوان سرانجام بهای عسل را پرداخت کرد و آنگاه شاگرد خیاط هم وارد شد و خیاط به شاگرد خود گفت : " کاری برای من پیش آمده که مجبورم مدتی دکان را ترک کنم و مواظب باش این کوزه که بر طاقچه دکان می بینی کاسه زهر است که برای از بین بردن جانوران خریده ام نخوری که فوری هلاک شوی ."
شاگرد به استاد خود یعنی خیاط گفت : " مرا با این کوزه چه کار است ."
چون خیاط برفت شاگرد وصله جامه ای به صراف مجاور دکان خود داد و دو قرص نان گرفت و با آن دو قرص نان تمام عسل را بخورد .
استاد چون باز آمد وصله طلبید ، شاگرد گفت : " مرا مزن تا راست بگویم حالی که غافل شدم ، دزد وصله را بربود و من ترسیدم که بیایی و مرا بزنی با خود گفتم کوزه زهر را سرکشم که تا بازگشت تو مرده باشم آن زهر که در کوزه بود بخوردم و هنوز زنده ام ، حال خود دانی که چکار باید کرد ."


    گروه خبري   :   طنزنامه تاریخ    :   1393/11/21 تعداد دفعات مشاهده    :   1324 بار ساعت:    :   14:39:58
نظرات کاربران
زینب صبورملکی 1394/05/20   09:34:33
  عالی بود


1
نظرشما
نام
 
آدرس صندوق الکترونیکی
   
شماره پرسنلی:
 
نظرات کاربران
 

کد فوق را اینجا وارد کنید