سرگرمی طنزنامه > طنزنامه - جزئيات اخبار

قدردانی از استاد

دکتر باستان استاد چشم پزشکی و جراحی دانشکده پزشکی دانشگاه تهران که از متخصصان چشم پزشکی معروف به شمار می آمد از محبوبیت خاصی نزد دانشجویان خود برخودار بود.
در پایان یکی از دوره های تخصصی یا " رزیدنتی " دانشجویانی که موفق به اخذ تخصص در چشم پزشکی و جراحی چشم شده بودند برای قدردانی از استاد خود تصمیم گرفته که مراسمی به پاس زحمات استاد خود در بیمارستان " فارابی " تهران که یکی از مراکز بزرگ چشم پزشکی و درمان بیماری های چشم در تهران و شاید ایران به شمار می آید ، برپا کنند.
این بیمارستان همانطور که گفته شد اختصاص به درمان بیماری های چشم و تربیت متخصصان چشم پزشکی داشت و به همت و با زحمات بی دریغ برخی از استادان چشم پزشکی دانشکده پزشکی دانشگاه تهران و در راس همه ، مرحوم پروفسور شمس تاسیس شد .
دانشجویان که اکنون هریک موفق به اخذ تخصص در رشته چشم پزشکی و جراحی چشم شده بودند ، تمهیدات لازم را برای برپایی مراسمی درخور شان و زحمات دکتر باستان استاد خود ، تدارک دیدند و قرار شد که در این مراسم هدیه ای نیز به دکترباستان تقدیم کنند .
در روز موعود مراسم در یکی از سالن های یا آمفی تاتر بیمارستان فارابی برگزارشد و پس از سخنرانی یکی از شاگردان دکتر باستان و قدردانی از زحمات وی ، استاد پشت تریبون رفت و به دانشجویان خود که موفق به اخذ تخصص چشم پزشکی شده بودند تبریک گفت .
پس از پایان سخنان دکتر باستان یکی از فارغ التحصیلان دوره تخصصی به نمایندگی از طرف همدوره های خود تابلویی زیبا و نفیس را که تصویری از دکترباستان درون یک چشم بود تقدیم استاد کرد.
دکتر باستان از شاگردان خود که چنین هدیه ای برای وی تهیه کرده اند قدردانی کرد و لحظاتی به این تابلوی نفیس نگریست و سپس گفت : " بچه می دانید در این چند لحظه به چه فکر می کردم ، داشتم با خود می گفتم که اگر دانشجویان دور تخصصی زنان و زایمان بخواهند از استادان خود برای مثال آقای دکتر جهانشاه صالح قدر دانی کنند و مانند شما بخواهند تصویر دکتر صالح در تابلویی نفیس به وی هدیه کنند ، تصویر دکتر صالح در میان کدام اندام باید قرار گیرد !!!!!"
دانشجویان که در مدت ده سال کار و شاگردی با دکتر باستان به شوخی های وی در حین تدریس یا در بیمارستان و تدریس بالینی ، عادت داشتند با این حال این شوخی تازه استاد آنان را چنان به وجد آورده بود که خنده آنان برای دقایقی همچنان ادامه داشت .

از خاطرات یک پزشک
سرهنگ دکتر موحدی

    گروه خبري   :   طنزنامه تاریخ    :   1394/03/20 تعداد دفعات مشاهده    :   954 بار ساعت:    :   11:15:50
نظرات کاربران
نظرشما
نام
 
آدرس صندوق الکترونیکی
   
شماره پرسنلی:
 
نظرات کاربران
 

کد فوق را اینجا وارد کنید